۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه

عاقل و دیوانه...

عاقل به کنار آب تا پل می جست
دیوانه ی پا برهنه از آب گذشت
"سایر اردوبادی"

۷ نظر:

  1. سلام
    خوبين؟
    خداروشكر بيشتر سر ميزنين ممنونم
    شاعر يا نويسنده هم كه نيستين؟
    چون به نظر شعرهاي خيلي خاصي انتخاب ميكنين.

    Mani_200762@yahoo.com

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام ممنونم
    این دفعه حدس شما درست بود
    شعر می گم
    مجددا ممنونم از نظراتتون

    پاسخ دادنحذف
  3. بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست..
    در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود.. يکى از بچه‌ها رويش نوشت: هر چند تا مى‌خواهيد برداريد! خدا مواظب سيب‌هاست
    Mani_200762@yahoo.com

    پاسخ دادنحذف
  4. پس باید مهندس باشید که این ذوق لطیف رو داردید!

    پاسخ دادنحذف
  5. سلام
    گويا صلاح ندانستيد پيام ديگر رو تاييد كنيد تا به نمايش در بياد
    اميدوارم موفق باشيد.
    من علاقه‌ي زيادي به مطالب طنز مفهومي دارم.
    دوست دارم يك وبلاگ ايجاد كنم هرچند خوب آشنايي با روش ايجاد وبلاگ ندارم.
    از خودتون هم ننوشتين اگر صلاح دونستين بنويسين.
    ممنونم.
    Mani_200762@yahoo.com

    پاسخ دادنحذف
  6. عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند.

    معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله.

    يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده.
    Mani_200762@yahoo.com

    پاسخ دادنحذف
  7. سلام دوست عزیز
    ممنونم از لطف شما نسبت به نوشته های این وبلاگ
    من چیزهایی رو که لازم دانستم داخل پروفایل آوردم

    پاسخ دادنحذف