۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه

زینهار...

با علمت اگر عمل برابر گردد
کام دو جهان تو را میسّر گردد
مغرور بر این نشو که خواندی ورقی
زان روز حذر کن که ورق بر گردد!
"ناصح تبریزی"

۷ نظر:

  1. این شبیه همون حکایت گلستانه که سعدی میگه:

    دو كس رنج بيهوده بردند و سعي بي فايده كردند. يكي آنكه اندوخت و نخورد و ديگر آنكه آموخت و نكرد.

    علم چندان كه بيشتر خواني

    چون عمل در تو نيست ناداني

    نه محقق بود، نه دانشمند

    چارپايي برو كتابي چند

    آن تهي مغز را چه علم و خبر

    كه برو هيزم است يا دفتر

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام
    دوباره دير به دير سر ميزني؟
    ماني

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام شعر رهبر رو تاييد نكردين به نمايش در بياد؟
    ماني

    پاسخ دادنحذف
  4. سلام
    عذرخواهی می کنم از دوستانم
    مدتی است که درگیرم و نمی تونم وبلاگ رو آپدیت کنم.
    به زودی بر می گردم

    پاسخ دادنحذف
  5. شعر رهبر رو تاييد نكردين؟ پاسخ ندادين
    ماني

    پاسخ دادنحذف
  6. سلام
    خیر
    همون طور که دیدید شعر رو تایید نکردم

    پاسخ دادنحذف
  7. هيچكس منتظر خواب تو نيست

    كه به پايان برسد

    لحظه ها مي آيند

    سالها مي گذرند

    و تو در قرن خودت مي ماني

    ما از اين قرن نخواهيم گذشت

    ما از اين قرن نخواهيم گريخت

    با قطاري كه كسان دگري ساخته اند

    هيچ پروازي نيست

    برساند ما را به قطار دو هزار

    و به قرن دگران

    مگر انگيزه و عشق

    مگر انديشه و علم

    مگر آيينه و صلح

    و تقلا و تلاش

    بخت از آن كسي است

    كه مناجات كند با كارش

    و در انديشه يك مساله خوابش ببرد

    و كتابش را بگذارد در زير سرش

    و ببيند در خواب حل يك مساله را

    باز با شادي درگيري يك مساله بيدار شود.

    قرن ها گرچه طلبكار جهانيم ولي

    ما بدهكار جهانيم در اين قرن چه بايد بكنيم

    هيچكس گاري ما را به قطاري تبديل نكرد

    هيچكس ذوق و انديشه پرواز نداشت

    هيچكس از سر عبرت به جهان خيره نشد

    هيچكس از سفري تحفه و سوغات نداشت

    من در اين حيرانم

    كه چرا قافله ی علم از اين جا نگذشت

    يا اگر آمد و رفت

    پدرانم سرگرم چه كاري بودند؟

    بر سر قافله سالار چه رفت

    و اگر همره اين قافله گشتند گهي

    برنگشتند چرا؟
    Mani_200762@yahoo.com

    پاسخ دادنحذف