چو فرشتگان ومرغان، من اگر پرنده بودم
به فراز آسمان ها پر و بال می گشودم
***
ز شفق که بحر عشق است، و ز مه که خرمن مهر
دو سه جرعه می گرفتم، دو سه خوشه می ربودم
***
به شتاب می گذشتم ز کنار بزم پروین
به بساط عیشِ زهره، دو سه لحظه می غنودم
***
اگر از وفا سخن بود و صفا، نمی پریدم
سخنان پرده داران به عبث نمی شنودم
***
به خدای عشق کم کم، به زبان بی زبانی
غم عشق می رساندم،دل خویش می نمودم
***
ز شراب زهره بر آتش غصه می زدم آب
ز دل این سپاه غم راچو گیاه می درودم
***
ز تو ای بلای جانم، ز تو ای طبیب دردم
بلی از تو، از جفای تو، ترانه می سرودم
***
به امید آنکه شاید دل او به رحمت آید
رخ دل فریب او را چو رخ تو می ستودم
***
ز برش نمی گذشتم، مگر آن زمان که گوید:
"برو، ای" امید" از قلب مهت جفا زدودم"
***
پر و بال می گشودم به فراز آسمان ها
چو فرشتگان و مرغان، من اگر پرنده بودم
*
"م. امید"
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر